ثمره عشق *من و همسر **ابولفضل کوچولو **ثمره عشق *من و همسر **ابولفضل کوچولو **، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

** کودک من **

مختـــــــــصری از احــــــــوالات گذشــــــــته تا حـــــــــال

1394/3/17 2:17
نویسنده : مامانی *نی نی *
1,424 بازدید
اشتراک گذاری

پسر خوشگلم سلام 

واقعا نمیشه  و نمیتونم اتفاقات یک سال و نیم و برات بنویسم ولی سعی میکنم که مختصری برات بگم الانم دارم با گوشی برات مینویسم پست قبل و امتحان کردم دیدم میشه با گوشی هم پست گذاشت برای همین خیلی خـــــــــــیـــــــلی خوشحال شدم چون مینونم زود به زود برات بنویسم 

 

تو الان نزدیک دو سالته یعنی حدودا یک ماه دیگه دوسالت تموم میشه ؤ ما خونمون وعوض کردیم اخه قراره اون خونه قبلی رو بکوبن الان نزدیک یک ساله که اومدیم اینجا تو این خونه بعد 

وقتی اومدیم اینجا تو جیگر من هنوز راه نمیرفتی و ۴ دست و پا راه میرفتی یادمه ۱۰ مهر بود که رفته بودیم قم خونه مامان جون اینا چند روزی مونده بودیم که تووووو عشـــــــــــق من اونجا راه افتادی یعنی انقد باهات اونجا تمرین کردیممم که راه افتادی و منم بی نهایت ذووووق زده شده بودم هی زمین میخوردی و بلند میشدی و خودتم خیلی خوشحال بودی و هی دلت میخواست راه بری و از اونجا به بعد هر روز بهتر از دیروز راه میرفتی.  دندونات هم که یکی پس از دیگری در میومدن و خداروشکر داسه دندونات خیلی اذیت نکردی و خیلی اقا بودی توی این چند ماه و یک سال اتفاقات خوب زیاد بؤد 

مثلا اینکه زن عمو جون باردار شد و یه همبازی قرار شد برات بیاره و اؤنم یه گل پسرررر 

و اینکه خاله جون هم باردار شد اونم یه دخمل ناز به دنیا اورده که الان  ۶ ماهشه به اسم زینب خانم گل

خبر دیگه اینکه بابا هم تو سال ۹۳ شروع کرد و درسش و ادامه داد و هنوز داره میخونه  ولی من نتونستم ادامه بدم به خاطر داشتن فرشته ایی چون شماااا و ترجیح دادم ادامه ندم 

خبر خوب دیگه اینکه من تو سال ۹۳ گواهینامه ام رو گرفتم سخت بود چون مجبور شدم برم قم و یه ۱۷ روزی  بمونم و از خونه و بابا دور باشیم  ولی خب خداروشکر گذشت  

و خبر بعدی اینکه تولد یک سالگیت و با تم کفشدوزک برات گژفتم و تمان کفشدوزکها ژو دستی خودم درست کردممم اونم با چه عشقی خیلی لذت داشت جا دستمال و لیبل نوشابه و همه چیش و.درست کردم

واکسن ۱۸ ماهگی رو که زدی خیلی اذیت شدی یه روز کامل راه نرفتی و درد داشتی چون به هر دو پات زده بودن 

 

عید سال ۹۴ هم از شیر گرفتمت وقتی مامان جون اینا اومدن اینجا فرصت و مناسب دیدم و  شروع کردم و خدا رو شکر اذیت نشدی فقط شب اول یه کم تو خواب گریه کردی

 

تولد دو سالگیت هم یک ماه زودتر گرفتم چون تولد خودتمیافتاد توی ماه رمضون و.نمیشد تولد گرفت سخت بود تم تولد.دوسالگیت باب اسفنجی بود همه چیش کلاه و ریسه و جاؤدستمال و لباست و کاغذ کادو ها و نی و لیبل د همه و همه 

خبر بد هم خدارو بینهایت شکر زیاد نداشتیم  فقط اینکه نی نی زن عمو یک ماه زود به دنیا اومد و الان یک هفته ایی هست بیمارستان بستریه اول اصلا حالش خوب نبود ولی خدارو شکر روز به روز رو به بهبوده 

 

فلا برای امشب کافیه تا بعد بووووووس برای بهترین پسر دنیا 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)